بـاز بـوی بـاورم خاکسـتریست

صفحـه های دفتـرم خاکسـتریست

پیش از اینها حال دیگــر داشتـــم

هـر چـه می گفتنـد بـاور داشتـــم

پیــرها زهـر هلاهل خورده اند

عشــق ورزان مهــر باطل خورده اند

بــاز هـــم بحث عقیل و مرتضــی ست

آهن تفدیده مــــولا کجـــاست

نـه فقــط حرفــی از آهــن مانده است

شمــــع بیت المال روشن مانده است

دست ها را بـاز در شبـــهای ســـرد

هـا کنیــد ای کـودکان دوره گـــرد

مــژدگانـی ای خیابان خوابـها

مـی رســد ته مانـده بشقابـها

در صفوف ایستـاده بر نمــاز

ابـن ملجــم ها فراواننــد بـاز

سـر به لاک خویش بردید ای دریغ

نان به نرخ روز خوردید ای دریـغ

گیــر خـواهـد کــرد روزی روزیت

در گلــــوی مال مـــردم خوارهـا

مـن به در گفتــم و لیـکن بشنوند

نکتــه ها را مو به مو دیــوارهـا...