آیا به یاد دارید که در دوره حیات از دست شخصیت خودتان

و آنچه که نامش را «من» می گذارید، چقدر آسیب دیده اید؟

تمام اوقات تلخی ها، رنجها، زیانها، بدبختی ها و ناکامی های شما

در طول مدت حیات از دست همین «من» بوده است.

/ 9 نظر / 5 بازدید
تیرما

نظراتتون مثل مطالب وبلاگتون زیبا و دلنشین بود . مرسی که اومدید . با افتخار لینک شدین . منو رو هم اگه دوست داشتید به نام تیرما بلینکید

lمعصومه افسری

ببخشید که به تو پیله کرده ام کمی پیلگی ام را طاقت بیار پروانه ات خواهم شد

زیبا

اگه فقط این من یه ذره کمتر خودخواه بودا...

محمد طارق هوت

گرچه گاهی حال من مانند گیسوهای توست چشــمه ی آرامشــم پایین ابروهـــــای توست خنده کن تا جای خون در من عسل جاری کنی بهترین محصـول هـــا مخصوص کندوهای توست فتنــــه هــــا افتـــاده بیـن روسری هــای سرت خون به پا کردی ، ببین! دعوا سر موهای توست کار دنیا را بنازم که پر از وارونگــی ست یک پلنگ مدعی در دام آهوهای توست فتــــح خواهــم کرد روزی سرزمینت را اگر لشکری آماده پشت برج و باروهای توست شهر را دارد بـــه هـــم مــی ریزد امشب، جمع کن سینه چاکی را که مست از زخم چاقوهای توست کوک کن ، بردار سازت را ، برقصان و برقص زندگی آهنگ زیبـــای النــگوهــــای توست ...

محمد طارق هوت

عمرم به دوچشم بی پناهت بند است لبخند تو مرموزترین لبخند است یک عمر به یک لحظه به هم می ریزد شیطان شده ای ، لباس آدم چند است ؟ رد می شوی و قصه زهم می پاشد من هرگسلم به زلزله پابند است من قصه نگفته با تو تعبیر شبم تو اخم بکن برای من لبخند است

محمد طارق هوت

نشسته ايم بر قاليچه اى به اسم جوانى... مى تازيم و گرد و خاك مى كنيم زمين زير پايمان است و اسير يك بازى شديم به اسم غرور و ديوارى را براى پشت سر نهادن نمى بينيم، سرا پا شورِ برد و باخت را مى شناسيم،آشناييم با شعور و جداييم با غم يا غرق در غرور،چيزى در ماست كه روز و شب آرام نداريم چيزى از جنس جستجو،چيزى مثل خيال يك آرزو

مهدی

پس همش از دست تو بوده آره؟ خدا به دادت برسه که دستم بهت نرسه؟ [عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی] [خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده]

محمد طارق هوت

گر بيايد خانه مهمانش کنم جان بخواهد زود قربانش کنم قصد ماندن گر کند آن ماهرو در درون قلب مهمانش کنم چون رود آن دلبر وقت سحر جان نثار گوهر جانش کنم