گفتگو با خدا

 

 

در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو می کنم .

خدا پرسید پس تو میخواهی با من گفتگو کنی؟

من در پاسخش گفتم: اگر وقت دارید. خدا خندید و گفت وقت من بی نهایت است.

در ذهنت چیست که می خواهی از من بپرسی؟

پرسیدم چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد؟

خدا پاسخ داد: کودکی شان. اینکه آنها از کودکی شان خسته می شوند

و عجله دارند زود بزرگ شوند و بعد دوباره پس از مدت ها آرزو می کنند که کودک باشند...

اینکه آنها سلامتی شان را از دست می دهند تا پول بدست آورند و

بعد پولشان را از دست می دهند تا سلامتی شان را بدست آورند.

اینکه با اضطراب به آینده نگاه می کنند و حال را فراموش می کنند و

بنابراین نه در حال زندگی می کنند نه در آینده.

اینکه آنها به گونه ای زندگی میکنند که گویی هرگز نمی میرند

و به گونه‌ای می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده‌اند.

 

/ 25 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

گرچه گاهی حال من مانند گیسوهای توست چشــمه ی آرامشــم پایین ابروهـــــای توست خنده کن تا جای خون در من عسل جاری کنی بهترین محصـول هـــا مخصوص کندوهای توست فتنــــه هــــا افتـــاده بیـن روسری هــای سرت خون به پا کردی ، ببین! دعوا سر موهای توست کار دنیا را بنازم که پر از وارونگــی ست یک پلنگ مدعی در دام آهوهای توست فتــــح خواهــم کرد روزی سرزمینت را اگر لشکری آماده پشت برج و باروهای توست شهر را دارد بـــه هـــم مــی ریزد امشب، جمع کن سینه چاکی را که مست از زخم چاقوهای توست کوک کن ، بردار سازت را ، برقصان و برقص زندگی آهنگ زیبـــای النــگوهــــای توست

محمد

كاش کاش مي شد بارديگر سرنوشت از سر نوشت کاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت کاش مي شد از قلمهايي که بر عالم رواست با محبت, با وفا, با مهربانيها نوشت کاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت کاش دلها از ازل مامور حسرتها نبود کاين همه اي کاشها بر دفتر دلها نوشت

محمد

از آن روزی که بخشیدم به چشمانت دل خود را به چشم خویش می بینم همه شب قاتل خود را تو همچون کودکان سرگرم بازی کردنی بانو که جفت هم بچینی قطعه های پازل خود را من اینسو خواب از چشمم پریده تا خروس صبح که شاید حل کنم با تو تمام مشکل خود را بدون شک وشبهه مال من هرگز نخواهی شد مروری میکنم هر شب خیال باطل خود را شب و دریایی از امواج اندوه و پریشانی یقین گم می کنم دیگر نشان ساحل خود را بگو ای بید مجنونی که درهم ریخته موهات چگونه در کنار تو بسازم منزل خود را تمام سهم من از زندگی شعر است و موسیقی نشد از سر بریزم تا به پایت حاصل خود را شبیه آرزوها و خیالا ت منی شاید که از روز ازل دادم به چشمانت دل خود را

محمد

خواهم که جاودانه بنالم به دامنت بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی درد مند را شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق آزار این رمیده ی سر در کمند را بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمریست در هوای تو از آشیان جداست دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام خواهم که جاودانه بنالم به دامنت شاید که جاودانه بمانی کنار من ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت تو آسمان آبی آرامو روشنی من چون کبوتری که پرم در هوای تو یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم با اشک شرم خویش بریزم به پای تو بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب

محمد

– چه مرگمه عزيزم دلخوري هام زياد شده انگاري فصل خزون برگمه مي خوام سفره دلمو وا کن به خدا اينبار مي گم چه مرگمه اگه هي بيخودي دعوا مي کنم خوب مي خوام بهم محبت بکني به خدا بعضي روزا فکر مي کنم که داري من و تحمل مي کني جلوي غزيبه ها خيلي بده دستت و از توي دستام مي کشي خودم و گاهي به مردن مي زنم تا شايد منت من رو بکشي ارزومه يه دفعه جايي مي ري بپرسي ميشه برم يا که نرم مطمئن باش که بهت مي گم برو اما زود برگردي دردت به سرم وقتي مي بينم باهام غريبه اي فکر رفتن هي ميفته تو سرم اما چون طاقت رفتن ندارم مي زنم به بي خيالي مي گذرم بي محليات داره زجرم مي ده ديگه از اين وضعيت خسته شدم چرا هي دروغ مي گم نمي دونم انگاري زيادي پا بسته شدم وقتي بي خودي مي گم مريض شدم دوست دارم يه کمي دلواپس بشي به خدا چيز زيادي نمي خوام چي ميشه اگه يه کم عوض بشي وقتي که سراغ تو نمي گيرم چي ميشه يه بار سراغم بگيري واسه اين که بهت محبت بکنم دور از جونت تو هم يک بار بميري

محمد

اگر واقعا عاشقش باشي ، حتي فکر کردن به او باعث شادي و آرامشتان مي شود . اگر واقعا عاشقش باشي ، در کنار او که هستيد ، احساس امنيت مي کنيد . اگر واقعا عاشقش باشي ، حتي با شنيدن صدايش ، ضربان قلب خود را در سينه حس مي کنيد . اگر واقعا عاشقش باشي ، زماني که در کنارش راه مي رويد احساس غرور مي کنيد . اگر واقعا عاشقش باشي ، تحمل دوري اش برايتان سخت و دشوار است . اگر واقعا عاشقش باشي ، حتي تصور بدون او زيستن برايتان دشوا ر است . اگر واقعا عاشقش باشي ، شيرين ترين لحظات عمرتان لحظاتي است که با او گذرانده ايد ..

محمد

من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم ! دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم ! قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم ! عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم ! کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم ! سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم ! من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم!

محمد

پیامک زد شبی لیلی به مجنون که هر وقت آمدی از خانه بیرون بیاور مدرک تحصیلی ات را گواهی نامه ی پی اچ دی ات را پدر باید ببیند دکترایت زمانه بد شده جانم فدایت دعا کن ... دعا کن مدرکت جعلی نباشد زدانشگاه هاوایی نباشد وگرنه وای بر احوالت ای مرد که بابایم بگیرد حالت ای مرد چو مجنون این پیامک خواند وارفت به سوی دشت و صحرا کله پا رفت اس ام اس زد ز آنجا سوی لیلی که می خواهم تورا قد تریلی دلم در دام عشقت بی قرار است ولیکن مدرکم بی اعتبار است چه سنگین است بار این جدایی امان از دست این مدرک گرایی

محمد

۞۞۞۞....۞۞............۞۞........۞۞۞۞.......................۞۞ ۞۞۞۞.....۞۞..........۞۞......۞۞۞۞۞۞...................۞۞ ......۞۞......۞۞.........۞۞....۞۞............۞۞................۞۞ ۞۞۞۞.......۞۞......۞۞....۞۞...............۞۞..............۞۞ ۞۞۞۞........۞۞....۞۞.....۞۞...............۞۞..............۞۞ ......۞۞.........۞۞...۞۞.......۞۞............۞۞................۞۞ ۞۞۞۞..........۞۞۞۞...........۞۞۞۞۞۞......۞۞۞۞۞۞ ۞۞۞۞.............۞۞..................۞۞۞۞.........۞۞۞۞۞۞

محمد

وقتی کسی را دوست دارید ، در کنار او که هستید ، احساس امنیت می کنید . وقتی کسی را دوست دارید ، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود . وقتی کسی را دوست دارید ، حتی با شنیدن صدایش ، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید . وقتی کسی را دوست دارید ، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید . وقتی کسی را دوست دارید ، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است . وقتی کسی را دوست دارید ، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیا ست . وقتی کسی را دوست دارید ، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوا ر است . وقتی کسی را دوست دارید ، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید . وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هرکاری بزنید . وقتی کسی را دوست دارید ، هر چیزی را که متعلق به اوست ، دوست دارید . وقتی کسی را دوست دارید ، در مواقعی که به بن بست می رسید ، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید . وقتی کسی را دوست دارید ، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید . وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید . وقتی کسی را دوست دارید ، به عل