رفتار بعضی آدما

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه،

تادهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه...

دست کردم تو آکواریوم درش آوردم،شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن،

دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو،اینقده بالا پایین پرید خسه شد خوابید

دیدم بهترین موقع تا خوابه دوباره بندازمش تو آب ولی الان چندساعته بیدار نشده...

یعنی فکرکنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب …

این داســــتان رفتار بعضــی از آدم هایی است که کنارمونند

دوستشون داریم و دوستمون دارند ولــــــی ما رونمی فهمند

و فقط تو دنیای خودشون دارند بهترین رفتار را با ما میکنند.

وای بحال روزی که از ما رو بر گردونند آنوقت تازه نوبت سخت گیری هاشون میرسه.

                                 

 

 

 

/ 124 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منا

گاهی حجم دلتنگیهایم آنقدر زیاد میشود . . . كه دنیا با تمام وسعتش برایم تنگ میشود . . . دلــــــــتـــنــگـــــــــــم . . . ! دلتنگ كسی كه گردش روزگارش به من كه رسید از حركت ایستاد . . . دلتنگ كسی كه دلتنگی هایم را ندید . . . دلتنگ خودم . . . خودی كه مدتهاست گم كرده ام

منا

تــــــــو هــــــــمــــــــان شــــــــقــــــــایــــــــق مــــــــعــــــــروف سهــــــــرابــــــــی !!! تــــــــا تــــــــو هستــــــــی .. زنــــــــدگی بــــــــایــــــــد کــــــــرددددد ... !

منا

سهراب صبر كن!!! آری...تو راست میگویی. آسمان مال من است .پنجره,فکر,هوا,عشق,زمین مال من است! اما سهراب تو قضاوت کن،بر دل سنگ زمین جای من است؟ من نمیدانم که چرا این مردم،دانه های دلشان پیدا نیست... صبر کن سهراب!قایقت جا دارد؟من هم ازهمهمه ی داغ زمین بیزارم.... ماهیان شهرما از کوسه ها وحشی ترند بره های این حوالی گرگ هارامیدرند سایه ازسایه هراسان در میان کوچه ها زنده ها هم آبروی مرده ها را می برند

یخ فروش جهنم

سلام. ایشالا به زودی میام جبران یه جبران خفن [ماچ] تو اجی مهربون خودمی

بهارناز

سلام. ایشالا به زودی میام جبران یه جبران خفن [ماچ] تو اجی مهربون خودمی

بهارناز

کامنت قبلی مال من بوداااااااااااااااااااااااااا [ماچ]

نداا

پنجِ وارونه چه معنی دارد؟“ خواهر کوچکم از من پرسید. من به او خندیدم. کمی آزرده و حیرت‌زده گفت: ”روی دیوار و درختان دیدم.“ بازهم خندیدم. گفت: ”دیروز خودم دیدم مهران پسر همسایه پنجِ وارونه به مینو می‌داد.“ آن‌قدَر خنده بَرَم داشت که طفلک ترسید. بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم: ”بعدها وقتی عشق سقفِ کوتاهِ دلت را خم کرد بی‌گمان می‌فهمی پنجِ وارونه چه معنی دارد.“ رفت و سیبی آورد نصف کردیم. دمی خیره بر آن نیمه به نجوا می‌گفت: ”نکند یعنی … یعنی … همین نیمه‌ی سیب!؟“ تنِ آن نیمه، تبِ خواهش بود. گاز زد. خنده‌ی لب‌های خدا را چیدم. خیره بر نیمه‌ی گندیده‌ی خود خندیدم…..

مرتضی

בارَم سَعـــ ــے مــ ــے کُنَمـ هَمرَنگــ ـ جَماعَتـ شَوَم آهـــ ــاے جَماعــَـــت.........!!! مــ ــے شَوَב کُمَکَــ ــم کُنیـב؟؟؟؟ شُمـــ ــا בَقیقاً چــــ ــﮧ رَنگــــــ ـــے هَستین؟؟؟ [گل][گل]

فاطمه

خیلی تشبیه جالبی بود.واقعا همینطوره[تایید]